روزگار شاهزاده GEM TV روزگار شاهزاده GEM TV
سریال  روزگار شاهزاده نسخه کامل
تحویل 1 روزه تضمینی سفارشات تهران
سریال کره ای ققنوس
نسخه کامل و دوبله فقط 8000 تومان
پخش شده از شبکه فارسی  1
X
تبلیغات در بلاگ اسکای

*من نگویم...

منیا‌ت!
نظرات (4)

*"من نگویم که مرا از قفس آزاد کنید

قفسم برده به باقی و دلم شاد کنید"

ادامه مطلب ...

«زمین زخمی از خیش....و من زخمی از خویش»

منیا‌ت!
نظرات (11)

"نسخه بدون ویرایش"

کلی موضوع نگفته توی ذهنم چرخ میخورند. میشینم پای کامپیوتر که از یکیشون بنویسم. بعضیاشونو حتی تا نصفه هم جلو میرم (توی ذهنم یا توی word) اما بعد دیگه استاپ! صفحه رو می­بندم و می­رم گودرم رو می­خونم یا پستای وبلاگایی که دوست دارم و نرسیده بودم بخونم. بیشتر شنونده شدم. گاهی هم یه اتفاقی، حرفی چیزی هست که دلم میخواد در لحظه بنویسمشون فقط یه جمله‌اند­ها اما اینجا جاشون نیست. یه جایی مثلا تو توییتره که نمیرم و خب تو دلم می­مونند. خیلی حرفام رو اینجا نمی­نویسم که کسی مبادا اشتباه برداشت کنه که نکنه فکر کنن چه بدم. از قشنگ نوشتن خستم نه اینکه قشنگ بنویسم­ها نه اما از تلاش برای خوب نوشتن خستم. خیلی فکر میکنم اینجا رو ببندم و اصلا بی خیال شم. به پست آخرم زیاد فکر کردم. اما دلم نمیاد. با همه بدیاش اینجا برام یه پناهگاه امن بوده. توش غر زدم، گریه کردم، خندیدم، دوست پیدا کردم و هیچ­کس هم نفهمیده، واقعا هیچ­کس، خب دلم نمیاد، میشه گفت دوسش دارم. مثلا این روزا درگیری ذهنیم زیاد بود از یه سری اس­ام­اس و حرفایی که نمی­دونستم باید جواب بدم یا نه. اما به همون دلایل بالا به جایی رسید که ترسیدم اینجا بنویسمشون. یا اینکه از امروز صبح باز دوباره یکم بهم ریختم، نیاز به یه پنجشنبه دارم. انرژیم زود تموم شد این هفته. مامان حتی میگه کاش 2 بار در هفته می­رفتی کلاس! یعنی تغییراتم تا این حد محسوسه. یا از بعضی نمره­هام بدجوری شاکی­م مثل تفسیر که چقدر بیخودی تحمل کردم و غیبت نداشتم و آخر سر هم 20 نداد بهم، نه که نشده باشم­ها نداد! حتی اینکه چقدر ناراحت شدم ارغوان وبلاگش خالی بود. یا مثلا خاله که رسما برادر منو از مادرم خواستگاری کرد و من موندم دنیا چه کاراش برعکس شده و داداش بزرگه من تازه 22 سالشه! بعد الان دارم فکر می­کنم حالا که چی اینارو اینجا بنویسم؟ که چی بشه؟ خب کسی که میخونه حوصلش سر میره. کاش اصلن نخونه. تا صفحه رو دوباره نبستم انتشار رو میزنم شاید سکوتم شکسته شه. طلسم نوشتنم بشکنه!  

پ.ن: پارسال این موقع ها همه چیز خوب بود...

سنجدانه

نظرات (4)

نتیجه امتحانات این بود که مشخص شد اگر من پسر بودم چه شکلی می‌بودیدم!

در کل امتحانات خاطره سازی بود. از جمله ساعت ۵ بعد از ظهر یک روز زوج که پلیس محترمِ طرح، برای صدور اجازه ورود اول از من شیرینی گرفتند بعد در مورد تجرد بنده سوال نمودند! دلشان کتک خواسته بود گمانم :دی


 پ.ن: یه نوستالوژی دوست داشتنی

* چرا همه بی‌خبر می‌رن؟

نظرات (8)

I'm Nobody! Who Are You

ادامه مطلب ...

از دفتر شعر‌

ماهرویان جهان رحم ندارد دلشان     ...      باید از جان گذرد هرکه شود عاشقشان

       روز اول که سرشتند ز گِل پیکرشان   ...   سنگی اندر گِلشان بود که آن شد دلشان!

تجربه شده

نظرات (7)

پرکاربردترین و کارراه بندازترین جمله­ی پیشنهادی : "شیرینی شما هم محفوظه"! 

- که البته در اکثر مواقع و مکان‌ها مثمرثمر خواهد بود. (با گارانتی)

* مگه باز خبری هست که سرعت اینترنت به شدیدترین وجه ممکن نزدیک به مطلق شده؟

خدایا حواست هست دیگه؟ نه؟

منیا‌ت!
نظرات (9)

از جلوی آینه که رد می­شدم اتفاقی چشمم میفته به تصویری که برام آشنا نیست، برمیگردم و دقیق میشم به این غریبه­ای که اینطور سرد و بی­روح زل زده بهم، می­ترسم. میگردم دنبال یه رد آشنا از چیزی، کسی که میبینم. چشمایی که همیشه سرمه کشیده و مشکی بود، انقدر بی‌روح، بی­حالت، غمگین به من نگاه میکنه که شک میکنم به آینه. دست میکشم روی پوستم به جای نرمی و سفیدی همیشگی فقط سرده. موهای همیشه بافته­م نامرتب بسته شده بالا. حتی لباسم از به هم ریختگی توی ذوقم میزنه. از جلوی آینه کنار میرم، فرار می‌کنم. تعجب­زده فکر میکنم از کی اینطوری شدم؟ اصلا این منم؟ یادم میفته که سه روزی میشه از خونه بیرون نرفتم، سه روزی میشه که قلبم درد میکنه از غصه، از ترس، از ماشینی که... از آدمی که... یادم میفته چند شبه کابوس نمیذاره راحت بخوابم، یادم میفته هیچ کار خاص مفید درستی نکردم این چند وقت، یادم میفته چقدر گریه دارم و شونه­ای نبوده که توش ببارم که چقدر لبخندای الکی زدم توی خونه که اشکای مامان تموم شه و اگه مرهم نیستم درد هم نباشم، که چقدر این روزای بد کش اومدن و هر روز بدتر میشن، که چقدر ...

+ بهم میگه تموم میشه، درست میشه، این همه غمگین نباش، میگه خیلی پژمرده شدی، میگه چقدر خسته­ و افسرده­ای و خب جوابش فقط اشکایی که چند وقتیه کنترلشون دست خودم نیست.

ببخشید که خیلی وقته این همه غمگینم...

دعاتون رو از ایرانم دریغ نکنید.

پ.ن: برای شنا کردن به سمت مخالف رودخانه قدرت و جرات لازمه. وگرنه هر ماهی مرده­ای هم می تونه از طرف موافق جریان آب حرکت کنه (دکتر علی شریعتی)

Dream Theme - Translated By Theme Studio - Powered By Subscribe in a reader ">BlogSky
 
Free counter and web stats