روزگار شاهزاده GEM TV
سریال روزگار شاهزاده نسخه کامل تحویل 1 روزه تضمینی سفارشات تهران |
سریال کره ای ققنوس
نسخه کامل و دوبله فقط 8000 تومان پخش شده از شبکه فارسی 1 |
|
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
|
|
"نسخه بدون ویرایش"
کلی موضوع نگفته توی ذهنم چرخ میخورند. میشینم پای کامپیوتر که از یکیشون بنویسم. بعضیاشونو حتی تا نصفه هم جلو میرم (توی ذهنم یا توی word) اما بعد دیگه استاپ! صفحه رو میبندم و میرم گودرم رو میخونم یا پستای وبلاگایی که دوست دارم و نرسیده بودم بخونم. بیشتر شنونده شدم. گاهی هم یه اتفاقی، حرفی چیزی هست که دلم میخواد در لحظه بنویسمشون فقط یه جملهاندها اما اینجا جاشون نیست. یه جایی مثلا تو توییتره که نمیرم و خب تو دلم میمونند. خیلی حرفام رو اینجا نمینویسم که کسی مبادا اشتباه برداشت کنه که نکنه فکر کنن چه بدم. از قشنگ نوشتن خستم نه اینکه قشنگ بنویسمها نه اما از تلاش برای خوب نوشتن خستم. خیلی فکر میکنم اینجا رو ببندم و اصلا بی خیال شم. به پست آخرم زیاد فکر کردم. اما دلم نمیاد. با همه بدیاش اینجا برام یه پناهگاه امن بوده. توش غر زدم، گریه کردم، خندیدم، دوست پیدا کردم و هیچکس هم نفهمیده، واقعا هیچکس، خب دلم نمیاد، میشه گفت دوسش دارم. مثلا این روزا درگیری ذهنیم زیاد بود از یه سری اساماس و حرفایی که نمیدونستم باید جواب بدم یا نه. اما به همون دلایل بالا به جایی رسید که ترسیدم اینجا بنویسمشون. یا اینکه از امروز صبح باز دوباره یکم بهم ریختم، نیاز به یه پنجشنبه دارم. انرژیم زود تموم شد این هفته. مامان حتی میگه کاش 2 بار در هفته میرفتی کلاس! یعنی تغییراتم تا این حد محسوسه. یا از بعضی نمرههام بدجوری شاکیم مثل تفسیر که چقدر بیخودی تحمل کردم و غیبت نداشتم و آخر سر هم 20 نداد بهم، نه که نشده باشمها نداد! حتی اینکه چقدر ناراحت شدم ارغوان وبلاگش خالی بود. یا مثلا خاله که رسما برادر منو از مادرم خواستگاری کرد و من موندم دنیا چه کاراش برعکس شده و داداش بزرگه من تازه 22 سالشه! بعد الان دارم فکر میکنم حالا که چی اینارو اینجا بنویسم؟ که چی بشه؟ خب کسی که میخونه حوصلش سر میره. کاش اصلن نخونه. تا صفحه رو دوباره نبستم انتشار رو میزنم شاید سکوتم شکسته شه. طلسم نوشتنم بشکنه!
پ.ن: پارسال این موقع ها همه چیز خوب بود...
نتیجه امتحانات این بود که مشخص شد اگر من پسر بودم چه شکلی میبودیدم! در کل امتحانات خاطره سازی بود. از جمله ساعت ۵ بعد از ظهر یک روز زوج که پلیس محترمِ طرح، برای صدور اجازه ورود اول از من شیرینی گرفتند بعد در مورد تجرد بنده سوال نمودند! دلشان کتک خواسته بود گمانم :دی پ.ن: یه نوستالوژی دوست داشتنی * چرا همه بیخبر میرن؟
ماهرویان جهان رحم ندارد دلشان ... باید از جان گذرد هرکه شود عاشقشان/span>>/>>/>>/>
روز اول که سرشتند ز گِل پیکرشان ... سنگی اندر گِلشان بود که آن شد دلشان!
پرکاربردترین و کارراه بندازترین جملهی پیشنهادی : "شیرینی شما هم محفوظه"!
- که البته در اکثر مواقع و مکانها مثمرثمر خواهد بود. (با گارانتی)
* مگه باز خبری هست که سرعت اینترنت به شدیدترین وجه ممکن نزدیک به مطلق شده؟
از جلوی آینه که رد میشدم اتفاقی چشمم میفته به تصویری که برام آشنا نیست، برمیگردم و دقیق میشم به این غریبهای که اینطور سرد و بیروح زل زده بهم، میترسم. میگردم دنبال یه رد آشنا از چیزی، کسی که میبینم. چشمایی که همیشه سرمه کشیده و مشکی بود، انقدر بیروح، بیحالت، غمگین به من نگاه میکنه که شک میکنم به آینه. دست میکشم روی پوستم به جای نرمی و سفیدی همیشگی فقط سرده. موهای همیشه بافتهم نامرتب بسته شده بالا. حتی لباسم از به هم ریختگی توی ذوقم میزنه. از جلوی آینه کنار میرم، فرار میکنم. تعجبزده فکر میکنم از کی اینطوری شدم؟ اصلا این منم؟ یادم میفته که سه روزی میشه از خونه بیرون نرفتم، سه روزی میشه که قلبم درد میکنه از غصه، از ترس، از ماشینی که... از آدمی که... یادم میفته چند شبه کابوس نمیذاره راحت بخوابم، یادم میفته هیچ کار خاص مفید درستی نکردم این چند وقت، یادم میفته چقدر گریه دارم و شونهای نبوده که توش ببارم که چقدر لبخندای الکی زدم توی خونه که اشکای مامان تموم شه و اگه مرهم نیستم درد هم نباشم، که چقدر این روزای بد کش اومدن و هر روز بدتر میشن، که چقدر ...
+ بهم میگه تموم میشه، درست میشه، این همه غمگین نباش، میگه خیلی پژمرده شدی، میگه چقدر خسته و افسردهای و خب جوابش فقط اشکایی که چند وقتیه کنترلشون دست خودم نیست.
ببخشید که خیلی وقته این همه غمگینم...
دعاتون رو از ایرانم دریغ نکنید.
پ.ن: برای شنا کردن به سمت مخالف رودخانه قدرت و جرات لازمه. وگرنه هر ماهی مردهای هم می تونه از طرف موافق جریان آب حرکت کنه (دکتر علی شریعتی)